جمال الدين محمد الخوانساري
169
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
مىگردد ولا أقل منشأ فرح وسرور ايشان مىشود واين نيز يارييست مر ايشان را ، با آنكه بسيار مىشود كه ظلم پادشاه وحاكم بر رعيّت باعث زوال دولت أو مىگردد ، پس بر هر تقدير آن يارييست كه أو خود كرده دشمنان خود را . 7816 من أفحش شفى حسّاده . هر كه فحش گويد شفا بخشد رشك برندگان خود را ، يعنى باعث تسكين درد وألم ايشان شود كه از رشك بر أو دارند ، زيرا كه كسى كه بمردم فحش گويد مردم نيز باو فحش گويند ، واگر آن را نتوانند شكى نيست كه در نظرها خفيف وبىوقع « 1 » مىگردد وهر يك از اينها باعث شفاى حاسدان مىشود . 7817 من لؤم ساء ميلاده . هر كه لئيم باشد بدست وقت ولادت أو ، « لئيم » چنانكه مكرّر مذكور شد بخيل را گويند وهر دنى پست مرتبه را نيز گويند ، وظاهر اين فقرهء مباركه اينست كه وقت تولّد را اثرى باشد در لئيمبودن مولود ، وممكن است كه مراد مجرّد ذمّ لئيم باشد ومبالغه در آن ، ومعنى اين باشد كه : بد وقتي بوده كه چنين مولودى در آن متولّد شده ، يعنى بهمين اعتبار كه اين مولود در آن متولّد شده نه اين كه بدى ديگر داشته كه آن دخلى داشته در بدى مولود يا اين كه بدى مولود نشان آن باشد واللّه تعالى يعلم . 7818 من استغنى بعقله ضلّ . هر كه بىنياز شود بعقل خود گمراه شود ، مراد به « بىنياز شدن بعقل خود » اينست كه در كارها اعتماد بر عقل ورأى خود كند ومشورت با عقلا نكند ، يا اين كه در مسائل وعقائد اعتماد بر عقل وفكر خود بتنهائى كند وبا علما گفتگو نكند و « گمراه شدن چنين كسى » باعتبار اينست كه تا كسى با علما گفتگو نكند وايشان
--> ( 1 ) در متن باضافهء لفظ « خود » در اينجا وظاهرا اشتباهى باشد كه از طغيان قلم ناشى شده .